شمس الدين محمد بن محمود آملي
317
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
و هرگاه خواهد بداند كه گوسفند كجاست بر بالاى بلندى رود بانگ كند سكان شبان چون آواز او بشنوند بانگ كنند و او در پى آواز سكان برود و چون نزديك رمه آيد بانگى ديگر كند سكان قصد او كنند جفت او از طرف ديگر رود و گوسفندى را در ربايد و در آخر هر دو با هم يك جا روند و گوسفند را قسمت كنند و ديگر قصد رمه نكنند مگر بوقت صبح كه سكان در خواب باشند . گويند هرگز جز دوازده گرگ يك جا جمع نشود و بدين سبب بعضى سال را ذئب خوانند چه او زياده از دوازده ماه نباشد . گرگ در يكسال جز يك بار جماع نكند بوقت آنكه با ماده جمعشود رحم او قويتر از سك فراهم آيد چنان كه هر دو اگر كشته شوند از يكديگر جدا نشوند . گويند اگر آدمى را بينند پيش از آنكه آدمى او را بيند متحير و مبهوت شود چنان كه هيچ نتواند گفت . و اگر آدمى ازو بترسد او قصد آدمى كند و اگر بانك برو زند و تجلد نمايد بگريزد و گويند در بعضى از سواحل گرگان هستند كه ماهى خورند و مترصد باشند تا صياد ماهى بيابد و از آنجا ايشانرا طعمه دهد . اگر ندهد خرابى كنند و ديگر او آنجا نتواند آمد . و در بعضى از بلاد روم گرگان هستند كه دندانهاى ايشان از الماس تيزتر بود گويند ايشان آهن و هر سلاحى كه باشد از زره و جوشن و غير آن بخايند و نرم كنند . و از خاصيت گرگ آنست كه از حرارت اندرون او همه استخوانهاى مصمت گداخته گردد اما دانه خرما را هضم نتوانند كرد و گرگ ماده را بحمق نسبت كنند يكى از حماقت بچه خود را بگذارد و بچه كفتار را شير دهد . و حكما گفتهاند كه ميان گرگ و گوسفند بعد از موت هر دو نيز عداوت باشد : دليل آنكه اگر بر ربابى دو روده بندند يكى از امعاى گرگ و ديگر از